مرثیه ای دیر هنگام به یاد خسرو برای سینمای ایران
اول_ساده ، کوتاه ، غم بار:(( خسروی سینمای ایران درگذشت! به همین راحتی!!))
دوم_سوالی برای آغاز این مقال : (( چه کسانی میراث دار شکیبایی و امثال وی در سینمای ایران خواهند بود؟))
اندکی تفکر برای یافتن پاسخ مو را به تن ما سیخ می کند! کدامیک از ستارگان حال حاضر سینمای ایران (دقت کنید ؛ ستارگان ) راه خسرو شکیبایی را خواهند پیمود؟ محمد رضا گلزار؟حمید گودرزی؟مهناز افشار؟ یا . . . ؟!!
نگران کننده تر اینکه سایر ستارگان واقعی سینمای ایران_نه آنها که به خاطر رنگ چشم ستاره اند ، بلکه آنها که هنرشان آنها را ستاره کرده است_ همچون جمشید مشایخی ، عزت الله انتظامی ، علی نصیریان ، پرویز پرستویی و . . . پا به سن گذاشته اند! به راستی سوپر استارهای حال حاضر سینمای ایران توانایی حضور در جایگاه این قشر را دارند؟
این واقعیتی تلخ است و باید بپذیریم که در چند سال آینده با افول شدید سطح سینمای ایران مواجه شویم ؛ چیزی که از هم اکنون شاهد بروز آن هستیم اما هنوز با حضور برخی هنرمندان (دقت کنید ؛ هنرمندان) همچنان صورتمان را با سیلی سرخ نگه میداریم!
سوم_منصفانه نیست که همه بازیگران نسل جوان سینمای ایران را ضعیف بدانیم ؛ بازیگران غیر هنرمندی چون: محمدرضا گلزار ، حمید گودرزی ، مهناز افشار ، الناز شاکر دوست و امثالهم هیچ گاه بازیهای هنرمندانه امثالی چون : حامد بهداد ، کامبیز دیرباز ، گلشیفته فراهانی ، باران کوثری ، امین حیایی (که البته به هیچ پبشنهادی نه نمی گوید!!) و بازی بهرام رادان ( که بگیر و نگیر دارد) و مانند اینها را بی ارزش یا کم ارزش نمی کنند!
چهارم_در حالیکه از هر ده فیلم تولید شده در چند سال گذشته در هفت یا هشت تای آنها نام گلزار ، افشار ، گودرزی و شاکر دوست (چهار گانه ای که هیچ اعتقادی به نوع بازیشان ندارم) به چشم می خورد ، جوایز جشنواره فجر از آن گلشیفته فراهانی ، رادان ، باران کوثری و . . . می شود!
به راستی چرا کارگردانان مطرح و نام آشنا و کار بلد همچون حاتمی کیا ، بیضایی ، فرمان آرا ، میر کریمی و . . . هرگز از خوش تیپ ها استفاده نمی کنند؟! پاسخ کاملا روشن است!!
پنجم_ سینمای ایران عرصه آزمایش و خطای برخی به اصطلاح کار گردانانی شده است که با ساخت فیلمهایی با مضامین تکراری قصد دارند بین ادامه راه در سینما یا رفتن به عرصه ای دیگر به انتخاب بپردازند!!
در بسیاری از فیلمهایی که اخیرا ساخته شده کارگردانی جوان و بی تجربه به تصور اینکه می تواند از طریق بستن قرارداد با یک تهیه کننده متمول و پس از آن جذب بازیگرانی که فقط خوشنامند و خوش چهره ، نام خود را در سینمای ایران ثبت کند؛ به ساخت یک فیلم پرداخته است!
پنجم_خبر خوش اینکه حد اقل هفت ، هشت ماهی از گلزار خبری نیست ! گلزار به دلیل در یافت بی رویه مبالغ کلان در ازای بازی سطح پایین و بی کیفیت خود در فیلمها ، تا یک سال ممنوع التصویر شد!(که متاسفانه گویا اندکی صحت و سقم این خبر زیر سوال رفته است!)
به یاد بیاورید صحنه ای را که گلزار در فیلم توفیق اجباری ، برگه های دیالوگ فیلم جدیدش را در دست گرفته بود و طریقه گفتن دیالوگ : (( می دونی من چقدر دوستت دارم؟!)) را به سیم سیم یاد می داد و پی ببرید به وجود دز بالایی از احساس در این سوپر استار سینمای ایران!
ششم_ و دست آخر به قول حافظ :
نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هرکسی که کله کج نهاد و تندنشست کلاه داری و آیین سروری داند
غلام همت آن رند عافیت سوزم که با گدا صفتی کیمیا گری داند
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست نه هرکه سر بتراشد قلندری داند
به قد و چهره هر آنکس که شاه خوبان شد جهان بگیرد و داد گستری داند
